سعادت در اندیشه فارابی و توماس آکوییناس

نویسنده

استادیار علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع).

چکیده

چکیده: جایگاه سعادت در نظریه اخلاق و سیاست فارابی‌ و توماس‌ آکوییناس محوری است. هر دو فیلسوف‌ ارسطوگرا و مشایی‌ محسوب‌ می‌شوند. در حالی‌  که‌ هر دو  رویت خداوند را سعادت‌ حقیقی‌ می‌شمرند، اما راه‌ رسیدن‌ بدان‌ از یک‌ مرحله‌ و منزل‌ جدا می‌شود. در نگاه آکوییناس با تأیید کفایت نداشتن عقل‌، نیاز به‌ ایمان‌ و دیگر فضایل‌ کلامی‌ و مسیحی‌ است‌ تا رسیدن‌ به‌ لقاءا... میسّر شود. این مقاله با روش مقایسه‌ای به وجوه اشتراک و افتراق سعادت در اندیشه این دو متفکّر پرداخته و نشان داده است که غایت‌مداری ارسطویی در مسیر دینی شدن در دستگاه فکری این دو اندیشمند اگرچه به نتیجه مشترک رسیده اما منزلت عقل در دو مسیر و نیز نسبت نظم سیاسی مطلوب هر دو متفکّر با سعادت تفاوت‌هایی را نشان می‌دهد.  مدعای مقاله حاضر این است که عقل  که در نظر فارابی با وحی، منشأ واحدی دارد در نظریه سعادت فارابی محوری است و سایر فضایل به نوعی در ارتباط با این فضلت در جهت نیل به سعادت معنا پیدا می‌کنند و رویکرد فارابی به سعادت، بر خلاف آکوییناس که رویکردی متکلّمانه بدان دارد‌، فیلسوفانه است هم سعادت دنیوی و هم اخروی در نظر فارابی در حوزه مسئولیت دولت است اما آکویناس با تفکیک عقل، وحی و ایمان‌، سعادت دنیوی و اخروی را به ترتیب بر عهده دولت و کلیسا قرار می‌دهد

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Happiness in The Thought of Farabi And S.T. Aquinas

نویسنده [English]

  • Hassan Majidi
چکیده [English]

Happiness holds a central position in Farabi and Aquinas theory of  ethics and politics. Both of these philosophers are considered Aristotle-oriented and peripatetic. While both regard God’s countenance as real happiness, their methods to reach this goal are separated in a stage and a place. Recognizing the insufficiency of intellect,Aquinas affirms the necessity of faith and other theological and Christian virtues towards making God’s countenance possible. Taking a comparative method, the present article deals with the identical and distinctive aspects of happiness in the thought of these two philosophers showing that the Aristotle teleology towards becoming religious has come to the same conclusion in the intellectual system of these two philosophers. However, the position of intellect in these two approaches and also the relation of desirable political order of the two thinkers with happiness  show certain differences. The hypothesis of this article is that the intellect having the same origin as revelation holds a basic position in Farabi’s   happiness theory. Other virtues become meaningful in relation with this   virtue in the process of reaching happiness. However, Farabi’s approach towards happiness is philosophical in contrast to Aquinas who has a theological approach. In Farabi’s opinion, both worldly happiness and otherworldly happiness are in the field of government responsibility. Distinguishing intellect from revelation and faith, Aquinas makes government and church respectively responsible for worldly happiness  and otherworldly happiness.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Happiness
  • Farabi
  • Aquinas
  • virtue
  • politics
  • intellect